تبليغاتX
تنهایی سخته به خدا

تنهایی سخته به خدا

انتظار....



چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی

خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم، نه
ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام
دوباره صبح، ظهر، غروب …


+ نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391 ساعت 19:0 توسط امید |


زندگی یک آرزوی دور نیست؛
زندگی یک جست و جوی کور نیست
زیستن در پیله پروانه چیست؟
زندگی کن ؛ زندگی افسانه نیست
گوش کن ! دریا صدایت میزند؛
هرچه ناپیدا صدایت میزند
جنگل خاموش میداند تو را؛
با صدایی سبز میخواند تو را
زیر باران آتشی در جان توست؛
قمری تنها پی دستان توست
پیله پروانه از دنیا جداست؛
زندگی یک مقصد بی انتهاست
هیچ جایی انتهای راه نیست؛
این تمامش ماجرای زندگیست


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 ساعت 23:35 توسط امید |

کاشکی...

اون منم که عاشقونه شعر چشماتو میگفتم...

هنوزم خیس میشه چشمام وقتی یاد تو می افتم...

هنوزم میای تو خوابم تو شبای پر ستاره...

هنوزم میگم خدایا کاشکی برگرده دوباره...


+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ساعت 10:58 توسط امید |

عشق...

سیب سرخی را به من بخشیدو رفت

ساقه سبز مرا او چیدو رفت......

عاشقیهای مرا باور نکرد...

عاقبت بر عشق من خندیدو رفت

اشک در چشمان گرمم حلقه زد

بی مروت گریه ام را دیدو رفت

چشم از من کندو دل برید

حال بیمار مرا فهمیدو رفت

با غم هجرش مدارا میکنم

گرچه بر زخمم نمک پاشیدو رفت....

 


+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1390 ساعت 19:17 توسط امید |

عشق...

وقتی کسی رو دوست داری ، حاضری جون فداش کنی     

حاضری دنیا رو بدی ، فقط یه بار نیگاش کنی

  به خاطرش داد بزنی ، به خاطرش دروغ بگی       

 روهمه چی خط بکشی ، حتی رو برگ زندگی

 


+ نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1390 ساعت 13:59 توسط امید |

خاطرات



وقتی از غربت ایام دلـــــم میگیرد


  مرغ امید من از شدت غم میمیرد

دل به رویای خوش خاطره ها میبندم

  بازهم خاطر تو دســت مرا میگیرد


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390 ساعت 22:32 توسط امید |

باور نکن

ازاد شو از بند خویش, زنجیر را باور نکن

اکنون زمان زندگیست , تاخیر را باور نکن

حرف از هیاهو کم بزن از اشتی ها دم بزن

از دشمنی پرهیز کن , شمشیر را باور نکن

خود را ضعیف و کم ندان , تنها در این عالم ندان

تو شاهکار خالقی ,  تحقیر را باور نکن

بر روی بوم خونه هر چیزی که می خواهی بکش

زیبا و زشتش پای توست تقدیر را باور نکن

تصویر اگر زیبا نبود ,  نقاش خوبی نیستی

از نو دوباره رسم کن  , تصویر را باور نکن

خالق تو را شاد افرید , ازاد ازاد افرید

پرواز کن تا ارزو , زنجیر را باور نکن

 


+ نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1390 ساعت 20:25 توسط امید |

عادت....

به او گفتم 

باران که ببارد

عادت خواهي کرد به گريستن در باران

و اشک هاي تو باراني خواهد شد

هم چون تمام باران ها ،

 

****

 

خنديد؛ او عادت را نمي فهميد...


+ نوشته شده در شنبه هفتم آبان 1390 ساعت 13:4 توسط امید |

خدا.....

   

سالها رفت و وهنوز، یک نفر نیست بپرسد از من

که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟

صبح تا نیمه شب منتظری

همه جا می نگری

گاه با ماه سخن می گویی، گاه با رهگذران

خبر گمشده ای می جویی؟

راستی گمشده ات کیست؟

کجاست؟

صدفی در دریاست؟

نوری از روزنه فرداهاست؟

یا خدایی که از روز ازل ناپیداست، اما در دل ماست.....

 


+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم شهریور 1390 ساعت 15:44 توسط امید |

راحت بمیر

 

 

رو پله های آخری پشت تو گرداب الان

تو قله آرزوهات فرشته ها پیشت میان

وقت عذابت میرسه همینجا محشر خداست

تقاص این همه هوس این نعره های بی صداست

راحت بمیر زجه نزن

با توام جنازه ی تا خرخره توی لجن

بخوای نخوای میبرنت بی خودی دست و پا نزن

اون نعره های ممتدت گوش شبا رو پاره کرد

باز اون چشای حیرونت آدمارو نشونه کرد

آغوش بی محبتت پناه می داد به هر کسی

اون بوسه های بی هدف رژه می رفت رو هر لبی

راحت بمیر زجه نزن

با توام جنازه ی تا خرخره توی لجن

بخوای نخوای میبرنت بی خودی دست و پا نزن


+ نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1390 ساعت 16:19 توسط شبنم |

ماه ضیافت الهی..................

ماه مبارک آمد، اي دوستان بشارت

کز سوي دوست ما را هر دم رسد اشارت

آمد نويد رحمت، اي دل ز خواب برخيز

باشد که باقي عمر، جبران شود خسارت

فرا رسيدن ماه ضيافت الهي بر شما محترم مبارک باد.

 

 

 


+ نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد 1390 ساعت 23:52 توسط امید |